مدرس

خرید بک لینک
فاصله را تجسم کنید فاصله خدا تا من یا فاصله بنده اش میدانید هرچند قدرتش مافوق تصور است و لی او نزدیک است واو را در رازونیازها محرم خودمان میدانیم در گروه خواندم معلم آلبرت انیشتین از اینکه چگونه شیطان خلق شده سؤال میکند وانیشتین جواب فلسفی درخوری میدهد نمی دانم سندیت دارد یا از لابلای بحث های فلسفی به او استناد شده به هرحال خداوند زائیده قهر نیست که انتقام بگیرد این اعمال ماست که وبال گردنمان می شود وشاید پلهای ارتباطی که توسط ائمه اطهار بوجود آمده خبراز این است که ما در شگرف قدرت الهی به این چندروز الهی بسنده نکنیم وآخرت را مدنظر بگیریم مثل علامتهای راهنمایی ورانندگی در مسیر جاده ها . خداوند 1+1 نیست که یکی از او جدا وبه ما سپرده یا ارتباط پیداکند اورا ما در نیمه های شب با نماز شبها به گونه ای خاص صدا می کنیم درحالی که بی خانمانها اورا در بستر احتیاجاتشان واین نوا است که دل علی را به درد می آ.ورد واورا به کوچه ها می کشاند + نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۶ساعت 9:39&nbsp توسط مستوره  |  مدرس...

ما را در سایت مدرس دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 129 تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 4:25

همهمه ها از چه می گویند او از دو مرز آزادی ومرگ در احساسش به من گفته بود ومن ماندم که او آیا از اعماق درونش مرا نهیب می زند انگارکه می خواهد زنجیرش را از خود دور کند ومرا در کنارش نبیند این هدیه ای است که به من داده شد ومن هرگز در مرزهای نفرت هم چنین واژه هایی ندیده بودم چه برسد به مرز من واو . در ساختار وجودی ما هرچه هست همه از بودن وابراز وجود لذت می برند حتی در خرید کردن هم تمثیلی از همین بودن هست . کاش می شد فریاد زد وگفت آیا سهم من از این واژه یابی ها این است که تنها باشم قلم در دست نیست اما واژه ها در امتداد قلبم فرو میریزد چون امواج زلزله قلبم خالی ومن تنها در این عزلتکده به کارم فکر میکنم وخوشحالم که دوستانی هرگز مرا تنها نخواهند گذاشت وآیا سرود ملی را از بر هستم نه این هم نشان از تنهاییم دارد که در انسجام عملکردها مرا به خرده گرفته وجا داده که من هنوز سرود ملی میهنم را کامل نمی توانم بسرایم . رنگها همه شاید قشنگ باشند ومن این روزها شاهد عروج رنگهای زندگیم برای بیرنگ نمودن ذات هستیم به نظاره نشسته و دعا می خوانم . چرا ؟ گویا همه میخواهند در این شطرنج با من بازی کنند ومن آنقدر در این بازی جلو میروم که بازی را با حرکت سرباز پیاده هم که شده ببرم اما من این بازی را خوب بلد نیستم . امروز وفردا روزهای بیتابی ما برای سپری شدن پاییز است پاییز با رنگهای قشنگش می رود وجای خودرابه ننه مدرس...

ما را در سایت مدرس دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 123 تاريخ: يکشنبه 1 بهمن 1396 ساعت: 20:24

تابلوی نقاشی کلبه ای در بستر طبیعت را نشان میداد انگار که در حیطه کار ما نیست نه تمایلی نه اندیشه رقابتی . اما انگار نبض فریفتن من در کنار اجاق گاز خانه شکل می گیرد ومن این بازه انتظار را می خواهم با این توانستن پر کنم . حسابش را می کنم کسی نیست مرا در این راه همراهی کند اما من سعی خودرا خواهم کرد . بابا مرا فرا می خواند تا در کنارش باشم وبرایش غذا درست کرده میکسش کنم . این فرصت دهساله برای عطش زندگی را من در جوانی خواهرم میبینم واین دهسال خواهد گذشت اما من هنوز منتظر نشسته ومنتظرم . میگوید فرزانه محل کارش عوض شده اما من وقتی رئیسم مرا به کار قبلیم عقب راند گریستم و دوباره برگشتم شاید او فراموشش شده اما من شماره اشکهایم را در گنجه قلبم نگاه داشته وهنوز سؤال می کنم که چرا؟ انگار درد دلهای یک دختر آنقدرها ارزش نوشتن ندارد ومن در تب این نوشتن می خواهم فریاد شعورم و آیینم را بدهم . شوهر خواهرم از کاشت و برداشت در باغچه ای کوچک لذت می برد ومن دراین ستونهای کوچک مشغول نگارش هستم . می خواستم برای خود ستونی در مجله ای داشته باشم اما هرگز وجود من در تعارضی برای زیستن قرار نمی گیرد . بهار نزدیک شده نه هنوز روزهایی زمستانی در راه قرار گرفته است ومن در شعور دختران همکار این جمله که امروزش با دیروزش یکی نخواهد شد را می خوانم بله این تلاشها برای زیستن مد شده وشعار خیلیها است اما من چه انگار در مدرس...

ما را در سایت مدرس دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 96 تاريخ: يکشنبه 1 بهمن 1396 ساعت: 20:24

صفحه بندی